دربارهٔ این اثر
در آغاز جنگ یک سرگرد عراقی دختری را زنده زنده آتش میزند. بعد از گذشت سالها، سرگرد عراقی در عملیات نظامی نیروهای ایرانی اسیر میشود و سپس فرار میکند. وی در قهوهخانهای، «مهتاب» را که بسیار به آن دختر شبیه است، میبیند.
«مهتاب»، دختر زیبایی است که به همراه خانوادهاش در «شهر دارخوین» زندگی میکند. وی شباهت بسیار عجیبی به دختری دارد که در اوایل جنگ و همراه با تهاجم نیروهای عراقی به «شهر هویزه» به طور فجیعی به دست یک سرگرد عراقی زنده زنده سوخت.
حالا بعد از گذشت سالها از آن تاریخ، همان سرگرد عراقی در یک عملیات نظامی به دست نیروهای ایرانی اسیر میشود. اما در حین انتقال اسیران به پشت خط، همراه با تعداد دیگری از اسیران موفق به فرار میشود و بعد از ارتباط با عوامل ستون پنجم، به قهوهخانهای که مهتاب و پدرش آن را اداره میکنند، حمله میکند تا با به قتل رساندن «مرتضی»، یکی از طراحان مهم عملیاتهای نظامی، که در نزدیکی قهوهخانه زندگی میکند، بتوانند عملیات بعدی را که قرار است برای آزادسازی خرمشهر انجام شود، به تعویق بیندازند.
اما با انتقال مرتضی به منطقهای امن، نقشه آنها به هم میخورد. در این ماجرا پدر مهتاب به همراه سه نفر از رزمندهها کشته میشوند و مهتاب که از دیدن این واقعه به شدت آسیب دیده، با شلیک گلوله یک اسلحه قدیمی، یکی از مهاجمان را از پا در میآورد و سپس به همراه مادرش اسیر میشود.
بخشهای شنیداری
۵ بخش- فصل اول۲۵ دقیقه
- فصل دوم۲۶ دقیقه
- فصل سوم۲۳ دقیقه
- فصل چهارم۲۰ دقیقه
- فصل پنجم۲۲ دقیقه
شنیدن پیش از انتخاب
نمونهٔ کتاب
- صدای نمونه کتاب۲ دقیقه و ۱۹ ثانیه
شیوهٔ دیگر شنیدن
نسخهٔ یکپارچهٔ کتاب
- صدای کل کتاب۱ ساعت و ۵۶ دقیقه
بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست