دربارهٔ این اثر

رشید، راننده تاکسی، با مادر پیرش زندگی می کند. او علاقه شدیدی به شاهنامه‌خوانی دارد و این را از پدرش، اسکندر که این کار را در قهوه خانه انجام می‌داد، به ارث برده است....

عمو غلام از رشید، راننده تاکسی، می‌خواهد به یاد پدرش که در قهوه خانه شاهنامه خوانی می کرد، باز هم این کار را بکند و در یک مسابقه شرکت کند. رشید قبول می کند و در مسابقه قبول می‌شود. از طرفی رشید به قطعات گوناگونی که از رادیوها پخش می شود، گوش می کند و تنهایی‌اش از این راه پر می‌شود.

روزی رشید از رادیوی اتومبیلش، صدای مردی را می شنود که با قدرت ذهن و حس ششمش، رشید را می‌بیند. پیرمرد اعلام می‌کند: «اینجا رادیو تنهایی است!»

رشید ابتدا خیلی می‌ترسد و حتی ارتباط را قطع می‌کند، اما بعد با تایماز، یعنی همان پیرمرد، سر صحبت را باز می کند. تایماز آخرین بازمانده از یک شهر دورافتاده و ناشناس، اما بسیار پیشرفته است.

تایماز قدرت عجیبی دارد و مثلاً می‌تواند سرعت ماشین یا حتی رنگش را تغییر دهد که باعث شگفتی رشید می‌شود.

از سویی دیگر، رشید مسافری با نام فراست دارد که به رشید پول می‌دهد تا به طلبکارانش برساند و در قبال پول رسید بگیرد، غافل از اینکه پول‌ها جعلی است و پلیس هم به این مسئله پی برده است.

«سروان ریحانه مهاجر» این موضوع را پیگیری می کند و به عنوان ناشناس به رشید نزدیک می‌شود؛ در این بین، رشید به او علاقه‌مند می‌شود و ....

بخش‌های شنیداری

۵ بخش
  1. فصل اول۳۳ دقیقه
  2. فصل دوم۲۲ دقیقه
  3. فصل سوم۱۹ دقیقه
  4. فصل چهارم۲۰ دقیقه
  5. فصل پنجم۲۴ دقیقه

شنیدن پیش از انتخاب

نمونهٔ کتاب

  1. صدای نمونه کتاب۳ دقیقه و ۱ ثانیه

شیوهٔ دیگر شنیدن

نسخهٔ یک‌پارچهٔ کتاب

  1. صدای کل کتاب۱ ساعت و ۵۸ دقیقه

بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست