دربارهٔ این اثر

ساکنان شهر کجاران بسیار فقیر بودند.

در این شهر تعداد مردها از زن ها کمتر بود برای همین دخترها هم کار می کردند. آنها نخ ریسی می کردند.

دخترها روزها به کوهی که پر از بوته های پنبه بود می رفتند.

در این شهر، مردی بود به نام هفت واد که هفت پسر داشت. او یک دختر هم داشت. دختر هفت واد هم هر روز به دامنه ی کوه می رفت تا نخ ریسی کند. او خیلی کار می کرد اما پدرش اصلا به او توجهی نمی کرد و فقط به برادرهایش توجه داشت.

دختر هفت واد اما دوستان مهربان و خوبی داشت.

یک روز که دخترها داشتند نهار فقیرانه شان را می خوردند، اتفاق عجیبی افتاد ...

بخش‌های شنیداری

۴ بخش
  1. فصل اول۱۳ دقیقه
  2. فصل دوم۱۸ دقیقه
  3. فصل سوم۱۸ دقیقه
  4. فصل چهارم۱۷ دقیقه

شنیدن پیش از انتخاب

نمونهٔ کتاب

  1. صدای نمونه کتاب۱ دقیقه و ۱۴ ثانیه

شیوهٔ دیگر شنیدن

نسخهٔ یک‌پارچهٔ کتاب

  1. صدای کل کتاب۱ ساعت و ۵ دقیقه

بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست