دربارهٔ این اثر

داستان را نوجوانی به نام حسین روایت می‌کند:

«با عجله وارد خونه شدم و فورا یه قوطی حلواشکری برداشتم و به سمت تنور رفتم. باید پیش از رسیدن مادر، از تنور کمی دوده برمی‌داشتم.»

«حسابی یخ کرده بودم و دیگه رمقی نداشتم. چشمم به در بود تا مبادا مادر بیاد و من رو تو اون وضعیت ببینه. دوده‌ها رو برداشتم و به دنبال یه قوطی دیگه بودم. قوطی شیر خشکی رو پیدا کردم که پر از نمک بود. نمک‌ها رو خالی کردم و دوده‌ها رو در آب حل کردم. در همین لحظه صدای در رو شنیدم و با عجله قوطی رو توی تنور گذاشتم. مسعود بود که من رو صدا می‌زد. می‌خواستم بهش بگم که چه‌کار کردم، اما یاد حرف‌های پدر افتادم که گفته بود: «حرف‌های شیخ مرتضی رو تو خونه‌ی دایی، نشنیده بگیر و به کسی نگو.» اما اون بهترین دوست من بود! خلاصه به زور ردش کردم و دوباره رفتم توی گنجه به دنبال قوطی شامپو. محلول آب و دوده رو با هر زحمتی که بود، توی قوطی شامپو و نمک‌ها رو سر جاش ریختم. همه چیز مثل اول شد و نفس راحتی کشیدم. منتظر شدم تا هوا تاریک بشه.»

***مختصری درباره نویسنده:

«مجید درخشانی» متولد سال 1343 روستای دهشیر تفت یزد است. از وی تاکنون 30 جلد کتاب برای کودکان و نوجوانان منتشر شده است. داستان‌های این نویسنده علاوه بر چاپ در کتاب‌های «سوره بچه‌های مسجد»، مجله‌ها و روزنامه‌ها، در برنامه «قصه ظهر جمعه» رادیو خوانده شده است.

او در سال 1370 برنده کتاب منتخب مجله سوره نوجوانان شد و در سال 1386 نیز این نویسنده به خاطر تألیف آثارش، رتبه اول مربیان صاحب تألیف کشور را به دست آورد.

بخش‌های شنیداری

۲ بخش
  1. فصل اول۸ دقیقه و ۳۳ ثانیه
  2. فصل دوم۹ دقیقه و ۱۹ ثانیه

شنیدن پیش از انتخاب

نمونهٔ کتاب

  1. صدای نمونه کتاب۱ دقیقه و ۱۵ ثانیه

شیوهٔ دیگر شنیدن

نسخهٔ یک‌پارچهٔ کتاب

  1. صدای کل کتاب۱۸ دقیقه

بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست