دربارهٔ این اثر

راوی داستان را این‌طور بیان می‌کند:

«بابام سرکارگر مزرعه‌ی ارباب یوسفی بود و اونجا چند تا قنات داشت که توش کبوترهای چاهی زندگی می‌کردند.»

بابا همیشه با رفتن من به اونجا مخالفت می کرد، اما خیلی دلم می‌خواست که برای یه‌بار هم که شده، به سر قنات برم و کبوترها رو از نزدیک ببینم. نیمه‌های اردیبهشت و عروسی خواهرم بود. بابا گفت که به مزرعه برم و یه سری از کارها رو در نبود بابا انجام بدم. اون تأکید کرد که سر چاه‌ها نرم، اما مگه می‌شد؟

تنهایی نمی‌تونستم به همه‌ی کارها برسم. یاد وحید، برادر دامادمون، افتادم . پس به دنبالش رفتم و بهش قول دادم که اگر کبوتر بگیرم حتما یه‌دونه شو به اون بدم. به مزرعه رسیدیم و کارها رو انجام دادیم و من به سراغ چاه رفتم. وقتی از چاه بیرون اومدم دو تا کبوتر قشنگ داشتم که دلم نمی‌خواست یکی از اونها رو به وحید بدم. پس زدم زیر قولم و وحید با ناراحتی به سمت چاه رفت تا برای خودش کبوتر بگیره، اما....

بخش‌های شنیداری

۲ بخش
  1. فصل اول۱۵ دقیقه
  2. فصل دوم۱۲ دقیقه

شنیدن پیش از انتخاب

نمونهٔ کتاب

  1. صدای نمونه کتاب۲ دقیقه و ۷ ثانیه

شیوهٔ دیگر شنیدن

نسخهٔ یک‌پارچهٔ کتاب

  1. صدای کل کتاب۲۷ دقیقه

بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست