دربارهٔ این اثر
حاج سیدحسن رزاز، پهلوانِ نامی تهران، مردی قدرتمند و درعینحال انسانی باتقوا و خداشناس است. او بارها برای نیازمندان، دستِ کمک به طرف مردم دراز کرده و در زورخانهها برای خانوادههای نیازمند گلریزان کرده است...
حاج سیدحسن با کشتیگیری هندی به نام«کاکوتا» کشتی میگیرد و او را شکست میدهد، ولی به مردم میگوید که او را کوچک نکنند و تمام عواید کشتی را به او میدهد و روانهی ممکلتش می کند. در همین دوره پهلوان دیگری به نام «حاج محمدصادق بلورفروش» که در دیانت و تقوا مشهور و زبانزد خاص و عام است، به توصیه سیدمحمدعلی مسجدحوضی که استاد و پیشکسوت است، با پهلوانِ گرجی کشتی میگیرد و او هم این پهلوان گرجی را شکست میدهد.
در زورخانه مرشد حاج نصرالله، به شاگردانش پهلوانی همراه با دیانت و ضعیفنوازی را توصیه می کند.
حاج محمدصادق که پدرش مردی متمول بود، اکثر داراییاش را صرف قنات حاج علیرضا و آبرسانی به مردم کرده است و از هیچ کمکی دریغ نمیکند.
او همراه با پهلوانان دیگر مثل مهدی قصاب و احمد سیگاری به قهوهخانه بازارچه قوامالدوله میرود و نقل شاهنامهی مرشد احمد را میبیند و کمک زیادی به آنها میکند که سیدحسن رزاز هم حضور دارد.
محمدصادق و مهدی قصاب -که لوطی و جوانی قدرتمند است- در کنار سقاخانه با پیرزنی روبه رو میشوند که با التماس از مهدی قصاب، درخواست کشیدهخوردن از پسرش را میکند. آنها درخواست پیرزن را قبول میکنند و در عروسی پسرش کمک میکنند.
محمد دختی، یکی از مرشدهای قدیم در منزل آیتالله کاشانی به همراه عدهای کشیک میدهند که شاه وارد خانه میشود و به حضور آیتالله کاشانی میرسد و میخواهد به او پول بدهد که آیتالله قبول نمیکند. چند روز دیگر عدهای به منزل آیتالله هجوم میآورند و وی را دستگیر می کنند....
بخشهای شنیداری
۵ بخش- فصل اول۳۱ دقیقه
- فصل دوم۲۶ دقیقه
- فصل سوم۳۹ دقیقه
- فصل چهارم۲۹ دقیقه
- فصل پنجم۲۸ دقیقه
شنیدن پیش از انتخاب
نمونهٔ کتاب
- صدای نمونه کتاب۳ دقیقه و ۴ ثانیه
شیوهٔ دیگر شنیدن
نسخهٔ یکپارچهٔ کتاب
- صدای کل کتاب۲ ساعت و ۳۳ دقیقه
بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست