دربارهٔ این اثر
میمونی در کنار درخت انجیر کنار رودخانه زندگی می کرد.
یک روز که میمون داشت روی درخت، انجیر می خورد متوجه تکان چیزی توی رودخانه شد. او یک تمساح بود. گرسنه بود و دنبال غذا می گشت.
میمون برای او انجیر چید و آن را به تمساح داد.
روزها گذشت. تمساح بیشتر وقتش را با میمون می گذراند. اما زن تمساح از این دوستی خیلی ناراحت بود. برای همین نقشه ای کشید ...
این داستان زیبا را بشنوید ...
بخشهای شنیداری
۱ بخش- صدای کل کتاب۱۵ دقیقه
شنیدن پیش از انتخاب
نمونهٔ کتاب
- صدای نمونه کتاب۵۴ ثانیه
بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست