دربارهٔ این اثر

قدیم ترها مدرسه نبود و بچه ها برای یادگرفتن سواد و دانش، به مکتبخانه می رفتند.

میرزای کتابدار، مکتبخانه دار بود. او به بچه ها درس می داد اما خیلی بد اخلاق بود. بچه ها را کتک می زد و نامهربان بود.

بچه ها هم همیشه آرزو می کردند تا میرزا بیمار شود و مکتبخانه تعطیل شود. اما انگار قرار نبود میرزای بداخلاق هیچ وقت بیمار شود.

برای همین یکی از بچه ها که از بقیه باهوش تر بود فکری به سرش زد و نقشه ای کشید. او می خواست هر طور که شده مکتبخانه را برای یکی دو روز هم که شده تعطیل کند ...

بخش‌های شنیداری

۱ بخش
  1. صدای کل کتاب۱۲ دقیقه

شنیدن پیش از انتخاب

نمونهٔ کتاب

  1. صدای نمونه کتاب۵۲ ثانیه

بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست