دربارهٔ این اثر
چرا خسته نمیشن؟ چرا گلولههاشون تموم نمیشه؟ فردا هم وقت دارین، چه خبرتونه آخه! اصلا این همه گلوله برای خونههای خالی چه فایده داره؟ تیرهایی که از اون طرف آب شلیک میشن، مثل صدای مگس میمونه....
فرشته روزای اول خجالت میکشید خودش رو روی زمین بندازه. مطمئنم الان داره خواب میبینه. میدونم مثل دیشب، لیلا خیلی راحت خوابیده. فرشته اخماش رفته تو هم؛ گردنش رو کج کرده، مثل اینکه میخواد از چیزی فرار کنه. باید تا سروصدا راه ننداخته، بیدارش کنم.
فرشته رو بیدار کردم. با ترس بیدار شد. بهش یه لیوان آب دادم. گفتم آروم باش؛ داشتی خواب میدیدی. فرشته همه وجودش عرق کرده. میگه: خوبه حالا رو پشت بوم مسجد هستیم؛ چرا یه ذره باد نمیاد که خنک بشیم؟
فرشته پرسید: داشتی نگهبانی میدادی؟ گفتم: آره.
فرشته با لحنی تند گفت: بگیر بخواب؛ میدونی چند روزه که نخوابیدی؟
گفتم: باید مراقب باشم.
فرشته گفت: اصلا مراقبت تو چه فایدهای داره؟ چه کاری از دستت برمیاد؟
گفتم: من کار با اسلحه رو بلدم. تو هم باید یاد بگیری؛ نه اینکه تو جیبت یه سرنگ بذاری که اگه عراقیا اومدن، به دستشون نیفتی....
بخشهای شنیداری
۲ بخش- فصل اول۲۵ دقیقه
- فصل دوم۱۹ دقیقه
شنیدن پیش از انتخاب
نمونهٔ کتاب
- صدای نمونه کتاب۱ دقیقه و ۵۶ ثانیه
شیوهٔ دیگر شنیدن
نسخهٔ یکپارچهٔ کتاب
- صدای کل کتاب۴۴ دقیقه
بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست