دربارهٔ این اثر
سهراب و مادرش به خانهی جدیدی اسباب کشی میکنند. حاج مقدم، همسایه آنها، در همان اولین شب اقامتشان به خانهی آنها میرود....
حاج مقدم از مادر سهراب میخواهد که پیش دخترش، مریم، بماند؛ زیرا او مجبور است شبانه به یک مسافرت برود. او میخواهد پیش زیور، زن برادرش، برود؛ برادری که بیست سال پیش فوت کرد.
زیور که بهشدت بیمار است، قصد دارد در آخرین لحظههای زندگیاش رازی را با حاج مقدم در میان بگذارد. حاج آقا خودش را به زیور می رساند....
زیور اینگونه اعتراف میکند: سالها پیش، پدر حاج آقا منصور، به دو پسرش قول داده بود که هرکدام از عروسها اگر پسری به دنیا آورند، به آنها یک دستگاه ماشین و سه کیلو طلا هدیه میدهد. زیور برای برنده شدن در این مسابقهی عجیب، با خوراندن دارویی، باعث سقط اولین فرزند حاجی مقدم شد. بعد از آن هم، هنگام زایمان همسر حاج مقدم، مچبند نوزاد پسر آنها را با نوزاد دختر دیگری عوض کرد....
بخشهای شنیداری
۷ بخش- فصل اول۲۸ دقیقه
- فصل دوم۲۷ دقیقه
- فصل سوم۲۵ دقیقه
- فصل چهارم۲۰ دقیقه
- فصل پنجم۲۶ دقیقه
- فصل ششم۲۵ دقیقه
- فصل هفتم۲۵ دقیقه
شنیدن پیش از انتخاب
نمونهٔ کتاب
- صدای نمونه کتاب۳ دقیقه و ۱۶ ثانیه
شیوهٔ دیگر شنیدن
نسخهٔ یکپارچهٔ کتاب
- صدای کل کتاب۲ ساعت و ۵۵ دقیقه
بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست