دربارهٔ این اثر
«امیر» مهندس یک شرکت است. او دو فرزند به نام فرزانه و فرشید دارد و همسرش چند سال پیش فوت کرده است. امیر قصد دارد دوباره ازدواج کند، اما با داشتن دو فرزند، کسی حاضر به ازدواج با او نیست.
فرزانه میخواهد برای خرید عید با دوستانش بیرون برود، اما پدرش اجازه نمیدهد و نگران دختر 17 سالهاش است. فرزانه از دست پدرش ناراحت میشود و به برادرش (فرشید) می گوید که اخلاق آقاجون این روزها خیلی عوض شده است و فکر می کنم قصد دارد دوباره ازدواج کند! فرشید خیلی از این قضیه ناراحت نمیشود، اما فرزانه نگران است که فرد جدید او و برادرش را اذیت کند. برای همین تصمیم می گیرند که متوجه شوند چه کسی در زندگی پدرشان است.
فرزانه و فرشید یک روز تصمیم میگیرند به شرکت پدرشان بروند تا سر از کار او دربیاورند. پدرشان از دیدن آنها تعجب می کند و علت آمدنشان را میپرسد. فرزانه می گوید: نگران شما هستم. فرزانه دوست دارد که پدرش با منشی شرکت، یعنی الهه، ازدواج کند.
بخشهای شنیداری
۲ بخش- فصل اول۳۵ دقیقه
- فصل دوم۳۷ دقیقه
شنیدن پیش از انتخاب
نمونهٔ کتاب
- صدای نمونه کتاب۲ دقیقه
شیوهٔ دیگر شنیدن
نسخهٔ یکپارچهٔ کتاب
- صدای کل کتاب۱ ساعت و ۱۲ دقیقه
بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست