دربارهٔ این اثر
روزی از روزها بهرام شاه، شاه ایران هوس شکار کرد و با همراهانش راهی شد.
در راه پیرمردی عصا زنان به حضور شاه آمد و گفت: ای پادشاه! در شهر ما دو مرد هستند که خیلی بر سر زبان هایند.
یکی لمبک آب فروش که مردی بسیار بخشنده و دریا دل و دست ودل باز است و دیگری مردی بدذات و بدجنس و خسیس به بنام براهام ...
بخشهای شنیداری
۱ بخش- داستان لمبک آبکش و براهام خسیس۲۱ دقیقه
شنیدن پیش از انتخاب
نمونهٔ کتاب
- صدای نمونه کتاب۱ دقیقه و ۵۳ ثانیه
بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست