دربارهٔ این اثر
روزی و روزگاری در کشور یمن فرمانده ای بود بسیار بخشنده و دست و دل باز.
آوازه ی بخشش او ورد زبان مردم کوچه و بازار شده بود. به همه می بخشید درست مثل ابر بهار.
که دستش چو باران فشاندی درم توان گفت او را سحاب کرم
اما بخشندگی حاکم یمن کجا و بزرگمردی حاتم طایی کجا. هر وقت کسی اسمی از بزرگی و جوانمردی حاتم می برد، حاکم حالش بد می شد و نمی دانست از عصبانیت چه باید بکند. چرا که حاتم طایی نه حاکم بود و نه صاحب گنج و ثروت. در حالی که همه باز هم از بخشش و جوانمردی او سخن می گفتند ...
بخشهای شنیداری
۱ بخش- حکایت حاکم و حاتم طایی۱۴ دقیقه
شنیدن پیش از انتخاب
نمونهٔ کتاب
- صدای نمونه کتاب۱ دقیقه و ۲۸ ثانیه
بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست