دربارهٔ این اثر
پدر، کیسه ای زر را در خاک پنهان کرده بود و هر شب و هر روز به آن سر می زد.
پدر نه از ثروت اش خودش استفاده می کرد و نه به پسر می داد.
پسر می دید که پدر چگونه تبدیل به نگهبانی شده که همیشه نگران کیسه ی زر اش است.
او از کار پدر ناراحت و عصبانی بود برای همین فکری به سرش زد ...
این حکایت زیبا از بوستان سعدی، با بازنویسی آسیه حیدری شاهی سرایی و روایت اردشیر منظم را بشنوید و لذت ببرید.
بخشهای شنیداری
۱ بخش- پسری که درس بزرگی به پدر داد۹ دقیقه و ۱۰ ثانیه
شنیدن پیش از انتخاب
نمونهٔ کتاب
- صدای نمونه کتاب۱ دقیقه و ۳۱ ثانیه
بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست