دربارهٔ این اثر
دختر و پسری از دو خانواده پولدار قرار گذاشته بودند که در مراسمی باشکوه در شهر با هم ازدواج کنند و همه مردم شهر را در جشن خود دعوت کنند.
روز جشن، پیرمردی به جشن عروسی آنها آمد، که سر و وضع خوبی نداشت و ژنده پوش بود و به همین خاطر دو خانواده پولدار او را از شهر بیرون کردند، و حسابی هم مسخره اش کرده اند. پیرمرد به چاه آبی رسید و قصد نوشیدن آب کرد، که دختری با سطل های آب به روی شانه اش، به چاه نزدیک شد. دختر که چهره زیبایی نداشت، پیش او آمد و از غذایی که توی عروسی به او داده بودند، به پیرمرد تعارف کرد. پیرمرد برای تشکر به او گفت که می تواند یک آرزوی او را برآورده کند. دختر آرزو کرد که مانند دخترهای خوش چهره بشود. دختر از پیرمرد تشکر کرد و به جشن برگشت. عروس با دیدن زیبایی دختر به سراغ او رفت و از دختر زیبا پرسیدکه از کجا آمده و دختر راز زیباییش را برای او تعریف کرد و با شنیدن داستان، خانواده پولدار به سمت خارج شهر و دیدن پیرمرد هجوم بردند.
بخشهای شنیداری
۱ بخش- صدای کل کتاب۱۳ دقیقه
شنیدن پیش از انتخاب
نمونهٔ کتاب
- صدای نمونه کتاب۱ دقیقه و ۴ ثانیه
بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست



