دربارهٔ این اثر
این کتاب گویا روایتی است تاریخی از داستانی پهلوانی که در گذشتههای دور، در دیار کرمان بهوقوع پیوست.
«پهلوان شمس» از خراسان به «قائن» رفت تا با پهلوانان آنجا کشتی بگیرد. اما «پهلوان زید» به او گفت که اول باید فنون کشتی را بیشتر از آنچه میداند به او بیاموزد و برای این کار «پهلوان اسد کرمانی» را به او معرفی کرد.
پهلوان شمس با کاروانی به طرف کرمان حرکت کرد، اما در میانهی راه ناگهان ولولهای در کاروان افتاد و همه را نگران کرد! خبر رسید که «شاهشجاع»، پهلوان اسد کرمانی را برای حکمرانیِ کرمان انتخاب کرده است، اما پهلوان اسد نمیخواست با پذیرش این امر، تن به ذلّت نوکری شاهشجاع بدهد.
بااینحال، پهلوان اسد برای دیدار شاهشجاع به راه افتاد. همسر پهلوان اسد از او خواهش کرد که این حکمرانی را قبول کند و زندگیشان را از فقر و بدبختی نجات دهد. شاهشجاع از شیراز به کرمان نزد مادرش رفته بود و قصد داشت به اوضاع کرمان سروسامان بدهد و سپس به شیراز برگردد.
پهلوان اسد کرمانی سرانجام صلاح را در آن دید که حکمرانی کرمان را به دستور شاهشجاع قبول کند. اما مادر شاهشجاع، «مختوم شاه»، با او مخالف بود و از بیاعتنایی این پهلوان به خودش رنج میبرد. بنابراین به مزدورانش دستور داد که مراقب اوضاع باشند و پهلوان اسد را زیر نظر بگیرند تا ببینند از کدام ناحیه آسیبپذیر است.
پهلوان اسد با پشتیبانی مردم کرمان، اوضاع این شهر را به سامان رساند و حسادت اطرافیان شاهشجاع را برانگیخت....
بخشهای شنیداری
۵ بخش- فصل اول۱۷ دقیقه
- فصل دوم۱۸ دقیقه
- فصل سوم۱۸ دقیقه
- فصل چهارم۱۷ دقیقه
- فصل پنجم۱۷ دقیقه
شنیدن پیش از انتخاب
نمونهٔ کتاب
- صدای نمونه کتاب۲ دقیقه و ۴۹ ثانیه
شیوهٔ دیگر شنیدن
نسخهٔ یکپارچهٔ کتاب
- صدای کل کتاب۱ ساعت و ۲۷ دقیقه
بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست