دربارهٔ این اثر
در روزگاران قدیم پادشاهی زندگی می کرد که بسیار عادل و عاقل بود.
همسر پادشاه از دنیا رفت و از او پسری موطلایی مانَد که نامش را تلیمان گذاشتند.
تلیمان از غم دوری مادر بیمار شد. حکیم به پادشاه گفت که برای سلامتی پسرش باید اسبی سخنگو برایش بیاورند.
پادشاه هم خیلی زود یک اسب سخنگو برای تلیمان پکرد. پسر حالش بهتر شد.
اسب سخنگو، رازدان و عاقل بود او به تلیمان گفت که اگر سوارش شود می تواند پرواز کند.
پادشاه تصمیم گرفت تا دوباره ازدواج کند اما همسرش به تلیمان حسادت می کرد و می خواست او را از بین ببرد. اسب سخنگو که رازدان بود، نقشه های زن را برای تلیمان فاش می کرد ...
(قسمتی از صوت بعلت قدیمی بودن و کیفیت پایین حذف شده است)
بخشهای شنیداری
۱ بخش- صدای کل کتاب۱۴ دقیقه
شنیدن پیش از انتخاب
نمونهٔ کتاب
- صدای نمونه کتاب۱ دقیقه و ۳۴ ثانیه
بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست