دربارهٔ این اثر
پرنده ی کوچکی بود به نام دم جنبانک. این پرنده دوست داشت که عقاب شود.
روزی دم جنبانک تصمیم گرفت پر بزند تا پیش عقاب برود. بالاخره ازکوه ها و رودخانه ها و جنگل ها گذشت تا به سمت کوه بلندی که آشیانه عقاب است برسد.
در راه خسته شد و به چناری رسید. چنار از او پرسید که اینجا چه می کنی؟ اینجا پر از قرقی های گنجشک خوار است. دم جنبانک با شنیدن این حرف ترسید و پرید و رفت تا پشت درخت چنار پنهان شود. درخت به او گفت: نترس. اینجا در امان هستی. دم جنبانک گفت که من دلم می خواهد پیش عقاب بروم و از او بپرسم که چطور می توانم مثل عقاب، قوی و بزرگ شوم ...
بخشهای شنیداری
۱ بخش- صدای کل کتاب۱۴ دقیقه
شنیدن پیش از انتخاب
نمونهٔ کتاب
- صدای نمونه کتاب۱ دقیقه و ۱۳ ثانیه
بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست