دربارهٔ این اثر
روزی خروسی بازیگوش هنگام بازی خاری به پایش فرو رفت و هرچه تلاش کرد نتوانست خار را بیرون بیاورد.
خروس رفت و رفت تا به پیرزنی رسید که کنار تنورش نشسته بود تا نان بپزد اما هیزم نداشت.
خروس به پیرزن گفت بیا خار پای مرا دربیار و با آن برای تنورت آتش درست کن.
پیرزن هم خار را درآورد و با آن آتش درست کرد و نان پخت.
وقتی نان ها آماده شدند، خروس به پیرزن گفت حالا خار مرا پس بده وگرنه از این طرف می پرم، از آن طرف می پرم نانت را می برم. پیرزن گفت: اگر از این چوب سیاه نمی ترسی بیا نان مرا ببر ...
بخشهای شنیداری
۱ بخش- صدای کل کتاب۱۳ دقیقه
شنیدن پیش از انتخاب
نمونهٔ کتاب
- صدای نمونه کتاب۴۴ ثانیه
بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست