دربارهٔ این اثر

در یکی از شهر ها دختری به نام گلنار با یک درخت و پرنده زندگی می کرد.

وقتی گلنار به دنیا آمد پدربزرگ گلنار درختی را در باغچه کاشته بود. بعدها یک پرنده هم آمد و روی درخت گلنار زندگی کرد. درخت و پرنده و گلنار با هم دوستان مهربانی بودند.

گلنار هر غروب در حیاط می نشست و شروع می کرد به نقاشی کردن درخت مهربانش که خانه ی پرنده شده بود.

روزها گذشت و گذشت. هوا کم کم سرد شد و گلنار دیگر نمی توانست زیاد در حیاط بماند. یک روز هوا طوفانی شد. گلنار به حیاط آمد تا به پرنده و درخت سلام کند. اما لانه ی پرنده به زمین افتاده بود ...

بخش‌های شنیداری

۱ بخش
  1. صدای کل کتاب۱۲ دقیقه

شنیدن پیش از انتخاب

نمونهٔ کتاب

  1. صدای نمونه کتاب۴۹ ثانیه

بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست