دربارهٔ این اثر
در کشتزاری روی یک درخت و سرسبز و بلند یک جفت کبوتر نر و ماده زندگی می کردند.
یک روز کبوتر ماده گفت که لانه شان خیلی مرطوب است و باید لانه را عوض کنند.
اما کبوتر نر گفت: تابستان که برسد هوا گرم می شود و رطوبت از بین می رود. کبوترها همانجا ماندند و هر روز پس از غذا خوردن مقداری غذا به انبار لانه شان می آوردند و ذخیره می کردند. انبارشان پر از دانه های تر و تازه شده بود.
تابستان که از راه رسید کبوتر نر به جاهای دورتر رفت و کبوتر ماده در خانه تنها ماند. وقتی کبوتر نر به لانه برگشت دید که دانه های انبار خیلی کم شده است. پس عصبانی شد و جفتش را از لانه بیرون کرد ...
بخشهای شنیداری
۱ بخش- صدای کل کتاب۱۰ دقیقه
شنیدن پیش از انتخاب
نمونهٔ کتاب
- صدای نمونه کتاب۱ دقیقه و ۳ ثانیه
بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست