دربارهٔ این اثر
پیرزن فقیری گربه ایی داشت که نان خشک و ته مانده غذا می خورد و حسابی لاغر و نحیف بود.
گربه ایی بود که توی خانه پیرزنی زندگی می کرد و هیچ وقت بیرون نمی رفت چون بچه های محله یک بار او را کتک زده بودند و گربه از خانه بیرون نمی رفت. گربه یک بار روی پشت بام رفت و گربه بزرگی را روی دیوار همسایه دید، و راز بزرگی و چاقی گربه را پرسید.گربه لاغر به گربه چاق گفت من فقط نان خالی و آش می خورم. گربه چاق گفت من در آشپزخانه پادشاه هر روز کباب و بره و غذا های خوشمزه می خورم. و قرار شد دفعه بعد گربه چاق ، گربه لاغر را با خود به قصر پادشاه ببرد.
نمایشگربه پبرزن در واحد نمایش صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.
بخشهای شنیداری
۱ بخش- صدای کل کتاب۱۵ دقیقه
شنیدن پیش از انتخاب
نمونهٔ کتاب
- صدای نمونه کتاب۱ دقیقه و ۲۵ ثانیه
بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست