دربارهٔ این اثر
«رضا» در حوالی شهر «تالش» ماهیگیری میکند. او در املاک «سردار مقتدر» کار میکند. زمانی هم در قشون «میرزا کوچکخان» بودهاست، اما بابت بیماری همسرش مجبور به ترک قشون میشود.
رضا میشنود که قشون میرزا شکست خورده و از میرزا کوچکخان خبری نیست. بُلشویکها و دولتیها همدستی کرده بودند. مهندسی در قشون میرزا به نام «یان کینوفسکی» در جنگل آواره بود که «منصور» آدمِ خان او را پیدا کرده و به خانهی خان در تالش میبرد.
منصور آدم بدی نیست، اما خردهشیشه هم دارد. در قهوهخانهی «حاج ابراهیم» خبر میآورند که پسر «حاجی نور» کشته شده و جنازهاش در سردخانهی دولتی در رشت است... .
بخشهای شنیداری
۵ بخش- فصل یکم۲۸ دقیقه
- فصل دوم۲۶ دقیقه
- فصل سوم۲۶ دقیقه
- فصل چهارم۲۳ دقیقه
- فصل پنجم۲۱ دقیقه
شنیدن پیش از انتخاب
نمونهٔ کتاب
- صدای نمونه کتاب۴ دقیقه و ۴۱ ثانیه
شیوهٔ دیگر شنیدن
نسخهٔ یکپارچهٔ کتاب
- صدای کل کتاب۲ ساعت و ۴ دقیقه
بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست