دربارهٔ این اثر

روزی شغالی مردم آزار در سوراخی در باغ انگوری خانه داشت. شغال هر روز انگورها را خوشه خوشه با دهانش امتحان می کرد تا شیرین ها را بخورد و ترش ها را له می کرد.

باغبان متوجه شد و راه شغال را بست. در باغ را هم بست و برای شغال نقشه ای کشید. باغبان شغال را به تله انداخت و آنقدر او را ازد تا شغال خود را به مردن زد و از حرکت افتاد. باغبان هم شغال را با بیل به بیرون از باغ انداخت. شغال به خانه ی گرگی که دوستش بود رفت و داستانش را برای او شرح داد. شغال از گرگ کمک خواست تا از باغبان انتقام بگیرد ...

بخش‌های شنیداری

۱ بخش
  1. صدای کل کتاب۲۳ دقیقه

شنیدن پیش از انتخاب

نمونهٔ کتاب

  1. صدای نمونه کتاب۵۱ ثانیه

بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست