دربارهٔ این اثر

گرگی درنده در صحرایی زندگی می کرد. روزی هر چه جست و جو کرد شکاری پیدا نکرد. پس تصمیم گرفت به آبادی برود.

اما می دانست که در آبادی سگ وجود دارد و سگ ها دشمن گرگ ها هستند. سر راه خرگوشی رادید که خوابیده بود.

گرگ خوشحال شد. اما می دانست که خرگوش ها گوش تیزی دارند.

گرگ آرام به خرگوش نزدیک شد و گفت: چطوری اقا خرگوشه؟

خرگوش از خواب پرید و فهمید که در خطر است اما سعی کرد که ترسش را نشان ندهد ...

بخش‌های شنیداری

۱ بخش
  1. صدای کل کتاب۱۵ دقیقه

شنیدن پیش از انتخاب

نمونهٔ کتاب

  1. صدای نمونه کتاب۱ دقیقه و ۲۱ ثانیه

بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست