دربارهٔ این اثر
سومین سهره دانه برمی چید و قدم برمی داشت سمت دام غلام رضا. دلم سوخت. یه سنگ برداشتم و انداختم طرفش. سهره ترسید و پرید... غلامرضا با خشم نگاهم کرد و یه پس گردنی خوب، خوابوند پس گردنم و گفت: ای بی عافیت، چرا فراریش دادی؟؟
خیلی عصبانی بود و مثل لبو سرخ شده بود و ناسزاگویان به دنبالم اومد... یهو ناغافل تنه زدم به نازنین بانو که سینی به دست، سرزده اومد به خیابون اصلی باغ و توت خشکهای داخل سینی ریخت زمین... می خواستم کمکش کنم اما باید فرار می کردم...
از شما شنونده محترم به خاطر کیفیت پایین کتاب عذرخواهی می کنیم.
بخشهای شنیداری
۲ بخش- فصل اول۱۱ دقیقه
- فصل دوم۱۴ دقیقه
شنیدن پیش از انتخاب
نمونهٔ کتاب
- صدای نمونه کتاب۱ دقیقه و ۳۶ ثانیه
شیوهٔ دیگر شنیدن
نسخهٔ یکپارچهٔ کتاب
- صدای کل کتاب۲۵ دقیقه
بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست