نویسنده: ابراهیم دمشناس
ناشرنیماژ
«بیو بیو بیو» قصه یک عروسی و به تبع آن تداعی عروسیهایی از خطه جنوب است که پیرزنی دنیادیده آن را روایت میکند. این رمان کوتاه یک دعوت است. دعوتی به مزهمزه کردن و چشیدن از سر صبر و پاداش این صبر، به جان نشاندن لذت ناب همراهی با خونگرمی جنوبی پیرزنان مجلس آرا. ترس عروسان نگران و سرخوردگی دامادهای هراسیده است.
در بخشی از رمان کوتاه بیو بیو بیو میخوانیم:
«خب من به تو چه بگویم؟ بیا اینجا و آبروداری کن. گفتن ندارد ولی همه سراغ تو را میگیرند. نمیدانم چه بهانهای بیاورم دیگر. هرکس تیکهای میپراند یا متلکی بارمان میکند. تازه یکی میگفت داماد را طلسم کردهاند. آخرش ناچار شدیم رویت عیب بگذاریم و معیوبت کنیم. گفتیم زمین خوردهای و دکتر استراحت به تو داده. با جزئیات توی راهپله بودهای. اما خب، هرچه میگوییم حرفمان سوراخ است….»
