من پیش از تو
نویسنده: جوجو مویز
فیلمنامه: جوجو مویز
کارگردان: تئا شاروک
بازیگران: امیلیا کلارک، سم کلفلین، حانت مکتیر، چارلز دنس، برندن کویل
«من پیش از تو» نام کتاب معروف و پرفروشی است که در سال ۲۰۱۲ توسط «جوجو مویز» منتشر شد و در صدر پرفروشترین آثار سال قرار گرفت و جوایز بسیاری هم برای این نویسنده به ارمغان آورد. موفقیت و محبوبیت کتاب عاشقانه خانم مویز به حدی بود که تصمیم گرفته شد تا اقتباسی سینمایی از روی آن صورت بگیرد که با توجه به تعداد زیاد طرفداران این داستان، تصمیم قابل پیشبینی بود. این کتاب در ایران هم توسط «مریم مفتاحی» و توسط انتشارات «نشر آموت» در اختیار علاقهمندان به دنیای کتاب قرار گرفته که اتفاقا یکی از پرفروشترین کتابهای بازار ایران نیز بوده است.
«ویل ترینر» مرد جوان و ثروتمندی است که زندگی سالمی دارد و به هرآنچه که میخواسته در زندگیاش دست پیدا کند رسیده است. وی عاشق تجربههای سخت و پر مخاطره میباشد اما در اثر یک حادثه تلخ، وی توانایی حرکت را از دست میدهد و می-بایست باقی عمرش را بر روی صندلی چرخدار سپری نماید. در آن سوی داستان دختری جوان به نام «لو» حضور دارد که در خانوادهای از طبقه کارگر زندگی کرده و برای یافتن یک شغل جدید تلاش میکند. لو در نهایت برای پرستاری از ویل که توانایی حرکتش را از دست داده استخدام میشود اما این دو اصلا از یکدیگر خوششان نمیآید.
فیلمنامه «من قبل از تو» توسط خودِ جوجو مویز به رشته نگارش درآمده به همین جهت میتوان اکثر ویژگیهای ارزشمند رمان اصلی را اینبار بر پرده نقرهای مشاهده کرد. مویز موفق شده تا شخصیتهای جذاب رمانش را تا جایی که میتوانسته به شخصیت-هایی سینمایی مبدل نماید و در این راه کمی هم از شاخ و برگهای اطرافیان به شخصیت اصلی زده تا فیلم بر یک موضوع خاص متمرکز شود.
پرداخت مناسب شخصیت ویل باعث میشود تا تماشاگر او و مشکلاتش را درک نماید. ویل که عاشق هیجان و ماجراجویی بوده، حالا بهطور مطلق ساکن شده و نمیتواند حرکتی داشته باشد. او راه و رسم لذت بردن از زندگی را میداند، اما فکر میکند دیگر توانی برای انجام آن ندارد. در آن سو، دختری به زندگی ویل وارد میشود که در نقطه مقابل او قرار دارد و ظاهرا نمیداند که چطور باید از زندگی لذت ببرد؛ این در حالی است که وی داشتههایی در اختیار دارد که از نظر ویل میتواند زندگی فوقالعادهای در اختیار او قرار دهد.
ترکیب ویل و لو در ادامه داستان، تقابل میان اندیشههای متضاد را شکل میدهد؛ اندیشههایی که در وهله اول بذر ناامیدی را در طرفین القا کرده و هر یک از آنان را به نوعی در حال سوق دادن به سمت پوچی میکند. اما زمانی که این دو تصمیم میگیرند یکدیگر را درک کنند، میآموزند تا یکدیگر را تکمیل نمایند و به زندگی هم امید و سرزندگی ببخشند. ویل که ناامیدانه مرگ را در مقابل دیدگان خود میدید و حتی و برای رسیدن به آن اقداماتی هم انجام داده بود، لو را همانند زندگی جدیدی برای خود میبیند که میتواند هیجان و امید را در او بیابد. در واقع لو برای ویل تبدیل به فرشته نجاتی برای رهایی از پوچی میگردد.
برای لو نیز حضور ویل باهوش و دنیا دیده، موقعیتی پدید میآورد تا او سرخوردگیهای اجتماعیاش را با شادی و عشق تعویض نماید. ویل مصرانه خواهان این است که لو از زندگی لذت ببرد و دائم به او گوشزد میکند: «زمانیکه ابزار خوب زندگی کردن را به همراه داری، پس باید بتونی از آن استفاده کنی و خوش باشی». به نظر میرسد که لو منتظر چنین انگیزشهایی از سوی فردی بود که حالا بیشتر از آنکه برای او شغل و درآمد محسوب شود، یک عشق شیرین و احساس امنیت است.
فیلم به خوبی توانسته این عاشقانه جذاب را نه با کیفیت کتابیاش، بلکه در حد و اندازه یک اثر استاندارد سینمایی به تصویر بکشد. عشق آتشین میان ویل و لو البته یک مانع بزرگ به نام صندلی چرخدار دارد که حد فاصل بین خطوط این عشق است. صندلی چرخداری که فیلمساز «شاروک»، تاکید بسیاری بر آن داشته است. اما نقطه اوج داستان که اتفاقا مورد بحث بسیاری از محافل تا به امروز بوده، پایانبندی جسورانه آن میباشد که در فیلم نیز تمام و کمال به تصویر کشیده شده است و همانطور که پیش از این خواننده کتاب را غافلگیر کرده بود، مخاطب سینما را هم دچار شوک میکند. از این رو میتوان این عاشقانه جذاب را عاملی برای سراشیبی احساس مخاطب دانست؛ سراشیبی که مشخصا حال او را دگرگون خواهد کرد!
مویز و شاروک، برای ساختن نسخه سینمایی اثر، بخشهایی از داستان را هم حذف کردهاند که داستان خواهر ویل یکی از آنها میباشد. همچنین رفت و آمدهای مکرر لو در رمان نیز از بین رفته و در اینجا او را ساکن و بیرفت و آمد میبینیم که همه این موارد باعث شده تا داستان برای مخاطب سینما سادهتر باشد. خوشبختانه دیالوگهای جذاب رمان در نسخه سینمایی رنگ نباخته اند و کماکان قدرت تاثیرگذاری دارند.
وزنه اصلی فیلم و عامل جذابیت اصلی داستان فارغ از قلم جوجو مویز که نویسنده فیلمنامه هم بوده، دو بازیگر اصلی فیلم هستند که ترکیب عاشقانه بسیار خوبی داشتهاند. «سم کلافلین» که اخیرا او را با سری فیلمهای «عطش مبارزه» در سینما دیدهایم، در نقش ویل ترینر یکی از بهترین بازیهای خود را به نمایش گذاشته است و به خوبی میتواند ترحم تماشاگر را برانگیزد. «امیلیا کلارک» هم که در حال تلاش برای خلاص شدن از به یاد آورده شدنش با سریال «بازی تاج و تخت» میباشد، در نقش لو بازی عالی از خود به نمایش گذاشته است. مخاطب به خوبی میتواند لحظات عاشقانه این دو را باور کند و البته با شادیشان مسرور و با غمشان محزون گردد.
«من قبل از تو» در مجموع یکی از بهترین آثار عاشقانهای است که به نمایش درآمده است. البته دلیل اصلی آن را باید ارزش رمانی دانست که اثر از روی آن اقتباس شده است. «من قبل از تو» قطعا مخاطب را دچار فوران احساسات خواهد کرد و گاهی هم او را به خنده خواهند انداخت. این روزها کمتر فیلم عاشقانهای را خواهید یافت که بتواند اشک مخاطبش را درآورد و البته پس از پایان فیلم با توجه به پایانبندی داستان، او را عمیقا به فکر فرو ببرد؛ بنابراین «من پیش از تو» میتواند یک اثر ارزشمند برای تماشا باشد.
نویسنده : میثم کریمی
