دربارهٔ این اثر

سام هیچ فرزندی نداشت و از این بابت غمگین بود.

همسر زال باردار بود. پس از گذشت نُه ماه پسری زیباروی چون خورشید گیتی‌فروز به دنیا آمد، اما تمام موهایش سپید بود. وقتی این پسر به دنیا آمد، کسی جرئت نکرد این خبر را به سام بدهد.

سرانجام یکی از دایه‌هایش که از بقیه شجاع‌تر بود، نزد سام رفت و خبر به دنیا آمدن فرزندش را به او داد و گفت: کودکی زیبارو و سیمین‌تن به دنیا آمد و تنها عیبش سپید بودن مویش است؛ پس ناراحت مشو و ناسپاسی مکن.

سام رفت و فرزندش را دید. کودکی سپیدمو با صورتی سرخ. پس ناامید شد و از ترس سرزنشِ مردم، فرزندش را به کوه البرز که سیمرغ در آن لانه داشت، برد و رها کرد... .

کنون پر شگفتی یکی داستان

بپیوندم از گفته باستان

نگه کن که مر سام را روزگار

چه بازی نمود ای پسر گوش دار

نبود ایچ فرزند مر سام را

دلش بود جوینده کام را

نگاری بد اندر شبستان اوی

ز گلبرگ رخ داشت و ز مشک موی

از آن ماهش امّید فرزند بود

که خورشید چهر و برومند بود

ز سام نریمان همو بار داشت

ز بار گران تنش آزار داشت

ز مادر جدا شد بر ان چند روز

نگاری چو خورشید گیتی فروز

بخش‌های شنیداری

۲ بخش
  1. فصل اول۱۵ دقیقه
  2. فصل دوم۱۷ دقیقه

شنیدن پیش از انتخاب

نمونهٔ کتاب

  1. صدای نمونه کتاب۱ دقیقه و ۹ ثانیه

شیوهٔ دیگر شنیدن

نسخهٔ یک‌پارچهٔ کتاب

  1. صدای کل کتاب۳۲ دقیقه

بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست