دربارهٔ این اثر

در روزگاران دور، مردی بود عزیز، خوشدل، نیکخواه و پرهیزگار. هر چه از هنر باید، در وجود او بود و مردمان او را عزیز می‌داشتند و «بُشرِ پرهیزگار» می‌نامیدندش؛ چرا که در دوری از شهوات و دانستن معنای حلال و پرهیزگاری نمونه دوران بود.

از قضا٬ روزی از روزها «بُشرِ پرهیزگار» از کوچه‌ای خلوت عبور می‌کرد. زنی نیز در حجاب و نقاب از کوچه در حال گذر بود که ناگهان باد فتنه‌ای آغاز کرد و چادر از سر زن بیفتاد و ابر سیاه از مقابل روی ماه کنار رفت و صورتی پدیدار شد در کمال زیبایی٬ مست از کرشمه٬ آنچنان که صد توبه می‌شکست و پرهیز به باد می‌داد. سپید رو و گلگون روی. چشم نیمه‌باز خواب‌آلود و زلف‌ پیچ در پیچ عنبرافشانش ره صد دین و دل می‌زد و هیچ دل را جای شکیب از چنان جمالی نمی‌ماند.

چون بُشر آن آهوی خوش خرام بدید، حال خود ندانست و از سرمستی و بی‌خودی فریادی کوتاه از سینه برآورد و زن چون این آواز شنید، چادر و روپوش را به خود پیچید و از نظر دور شد و بُشر را یارای حرکت نبود. چون به خویشتن آمد خانه بر رفته دید. آن زن را شوهری بود و خواستنش حرام. اما تمنای او از دل بُشر به در نمی‌رفت و شکیبایی از وی سود نمی‌کرد. چون دید اگر غافل شود٬ شهوت بر او غالب شده و دین و آخرتش را به باد خواهد داد، قصد زیارت «بیت‌المقدس» کرد.

فرهیختگان و شنوندگان گرامی، لازم به توضیح است به سبب نقص فنی نسخه اصلی نمایش، متأسفانه قسمت پایان داستان ناقص است. از این رو به پیوست انتهای نمایش، روایت سرانجام داستان را با صدای گرم و دلنشین «استاد دکتر اسماعیل آذر» خواهید شنید.

بخش‌های شنیداری

۵ بخش
  1. فصل اول۳۴ دقیقه
  2. فصل دوم۲۶ دقیقه
  3. فصل سوم۲۵ دقیقه
  4. فصل چهارم۳۲ دقیقه
  5. فصل پنجم۲۵ دقیقه

شنیدن پیش از انتخاب

نمونهٔ کتاب

  1. صدای نمونه کتاب۴ دقیقه و ۲۵ ثانیه

شیوهٔ دیگر شنیدن

نسخهٔ یک‌پارچهٔ کتاب

  1. صدای کل کتاب۲ ساعت و ۲۲ دقیقه

بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست