دربارهٔ این اثر

کدخدایی بود که همسری نابکار و دروغگو داشت.

همسر کدخدا یک روده ی راست توی شکمش نبود. خیلی هم شکمو بود.

او نه به فکر شوهرش بود و نه اهل خانه و زندگی.

روزی کدخدا با سه من گوشت از راه رسید و گفت: ای زن این گوشت را بگیر و با آن خوراکی درست کن که مهمان داریم ...

این حکایت زیبا از مثنوی معنوی را برای شما بچه ها بازنویسی کرده ایم.

بخش‌های شنیداری

۱ بخش
  1. حکایت کدخدا و همسر شکموی دروغگویش۱۲ دقیقه

شنیدن پیش از انتخاب

نمونهٔ کتاب

  1. صدای نمونه کتاب۲ دقیقه و ۱۷ ثانیه

بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست