دربارهٔ این اثر
روزی بود و روزگاری. از میان آفریدگان خدا کبکی بود که در زیبایی و رفتار و کردار مثل و مانند نداشت. کسی نبود که آوازه ی زیبایی و خوش اخلاقی این کبک زیبا رو نشنیده باشه.
دوست و دشمن دلشون می خواست این کبک مال اونها باشه. صیادها می خواستن اونو به دام بندازن و مرغان شکاری در آرزوی شکار او روز رو شب می کردن .
کبک حکایت ما فقط خوش رو و خوش خو نبود. او خیلی زیرک و باهوش هم بود. به این راحتی ها دم به تله ی کسی نمی داد که نمی داد.
کبک می دونست که زیبایی او می تونه اونو به خطر بندازه و بلای جونش بشه.
برای همین سعی می کرد تنهایی جایی آفتابی نشه تا مبادا خطری تهدیدش کنه ...
این حکایت از کلیله و دمنه بازنویسی شده است.
بخشهای شنیداری
۱ بخش- حکایت شاهین و کبک۲۰ دقیقه
شنیدن پیش از انتخاب
نمونهٔ کتاب
- صدای نمونه کتاب۱ دقیقه و ۳۰ ثانیه
بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست