دربارهٔ این اثر
شتر مشغول چرا و خیالبافی بود که پایش به یک جنگل باز شد.
شتر، شیری را دید و ترسید. او داشت از ترس می لرزید که تصمیم گرفت تا بر خودش مسلط شود. همین شد که با اعتماد به نفس جلو رفت تا شیر را از نزدیک ببیند و با او گپ بزند: ای شیر بزرگ! سلطان جنگل! چقدر از دیدن تان خوشحالم. اول شما را نشناختم ...
همین بود که شیر از شتر خوش اش آمد و او را با دعوت کرد تا در خدمت او باشد ...
این داستان زیبا را بشنوید و لذت ببرید.
بخشهای شنیداری
۱ بخش- شتر خوش خیال۱۸ دقیقه
شنیدن پیش از انتخاب
نمونهٔ کتاب
- صدای نمونه کتاب۱ دقیقه و ۵۲ ثانیه
بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست