دربارهٔ این اثر

مرد، خیلی تهی‌دست شده بود. او حتی چیزی برای خوردن نداشت.

مرد فکر کرد تنها راهی که برایش مانده، گدایی کردن است؛ اما گدایی هم راه و روش خودش را دارد.

او اصلاً راه و رسم این کار را بلد نبود. پس باید فکر دیگری می‌کرد. او فکر کرد و فکرد کرد و ناگهان با خود گفت: چرا پیش اسکندر نروم؟ او پادشاه است و پادشاهان دستشان به کم نمی‌رود. درست است باید پیش اسکندر بروم ... .

بخش‌های شنیداری

۱ بخش
  1. صدای کل کتاب۱۲ دقیقه

شنیدن پیش از انتخاب

نمونهٔ کتاب

  1. صدای نمونه کتاب۱ دقیقه و ۱۶ ثانیه

بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست