دربارهٔ این اثر
روزی بود و روزگاری. مرد بازرگانی بود که سرمایه ی چندانی برای تجارت نداشت. برای همین بود که همیشه دست به عصا راه می رفت و مراقب همون سرمایه اندکش بود.
او تلاش می کرد تا همه ی داشته هاشو با خودش به سفر نبره و مقداری از سرمایه اش رو درشهر و کشورش نگهداره تا اگر راهزنان بهش حمله کردن، چیزی براش در شهرش باقی بمونه و بتونه روزگارشو سر کنه ...
این داستان بر اساس حکایتی از کلیله و دمنه بازنویسی شده است.
بخشهای شنیداری
۱ بخش- صدای کل کتاب۱۳ دقیقه
شنیدن پیش از انتخاب
نمونهٔ کتاب
- صدای نمونه کتاب۱ دقیقه و ۴ ثانیه
بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست