دربارهٔ این اثر

روزی از روزها حضرت موسی، پیامبر خدا، داشت از راهی می‌گذشت. او در دل با خدای خود رازونیاز می‌کرد و ... .

حضرت موسی، علیه‌السلام، همیشه دلش می‌خواست اون‌طور که شایسته و درسته، با خدای خودش حرف بزنه و راز هستی رو درک کنه. در همین حال‌و‌هوا بود که صدایی از دور شنید. صدایی مثل صدای مادری عاشق که داره فرزندش رو نوازش می‌کنه.

_ این چه کسی است؟ چقدر عاشقانه حرف می‌زند! باید بروم ببینمش. آری از پشت همین تپه صدا می‌آید. همین نزدیکی... باید بروم و صاحب صدا را ببینم.

حضرت موسی اینها رو در دل گفت و راه تپه رو در پیش گرفت. رفت و رفت تا به اون طرف تپه رسید. چوپانی ساده‌دل، با لباس‌هایی ساده، کنار جوی آبی نشسته بود و داشت آرام آرام حرف می‌زد... .

بخش‌های شنیداری

۱ بخش
  1. صدای کل کتاب۱۵ دقیقه

شنیدن پیش از انتخاب

نمونهٔ کتاب

  1. صدای نمونه کتاب۱ دقیقه و ۲۲ ثانیه

بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست