دربارهٔ این اثر

کبوتر عاشق خونه و زندگیش بود. بالای درخت نخل لونه‌ای برای خودش درست کرده بود و تخم می‌ذاشت.

اما شغال ناقلا و تنبلی هم پایین درخت بود. او منتظر می‌شد تا جوجه‌های کبوتر بزرگ بشن. بعد کبوتر رو تهدید می‌کرد و کبوتر بیچاره هم هر بار با چشمی گریون و دلی زار، یکی از جوجه‌هاش‌ رو پایین می‌انداخت تا شغال اون رو بخوره.

این داستان یکی از حکایت‌های «کلیله و دمنه» است.

بخش‌های شنیداری

۱ بخش
  1. صدای کل کتاب۱۱ دقیقه

شنیدن پیش از انتخاب

نمونهٔ کتاب

  1. صدای نمونه کتاب۲ دقیقه و ۲ ثانیه

بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست