دربارهٔ این اثر
روزی تاجری کم پول می خواست به سفر برود. او از ترس دزدان مقداری از سرمایه ی خود را در وطنش جا گذاشت.
او صد من آهن خرید و آن را پیش یکی از دوستانش گذاشت. چون فکر می کرد به آهن هیچ ضرری نمی رسد. همچنین از خوبی دوست خود هم اطمینان داشت.
تاجر به سفر رفت و تا یک سال برنگشت. وقتی برگشت جنس هایش مشتری نداشت برای همین فکر کرد که اول آهن ها را بفروشد. پیش دوستش رفت تا آهن ها را برگرداند ...
بخشهای شنیداری
۱ بخش- صدای کل کتاب۸ دقیقه و ۴۳ ثانیه
شنیدن پیش از انتخاب
نمونهٔ کتاب
- صدای نمونه کتاب۱ دقیقه و ۱۰ ثانیه
بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست