دربارهٔ این اثر

پیرمرد دهقان قوم و خویشی نداشت و تنها زندگی می کرد.

چون پیرمرد دهقان بی چیز و فقیر بود کسی با او دوست نمی شد. او تلاش بسیار کرد و صاحب باغ بزرگی شد. حالا مردم دوست داشتند با او دوست شوند. اما او دیگر با آنها نوجه نمی کرد.

روزی پیرمرد از تنهایی خسته شده بود. از باغ بیرون رفت تا همنوعی ببیند و دلش باز شود.

در راه خرسی را دید که تنها و بی کس بود ...

بخش‌های شنیداری

۱ بخش
  1. صدای کل کتاب۷ دقیقه و ۵۵ ثانیه

شنیدن پیش از انتخاب

نمونهٔ کتاب

  1. صدای نمونه کتاب۵۹ ثانیه

بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست