دربارهٔ این اثر
روزی یک باز شکاری که زخمی شده بود در کنار مرغی خانگی به زمین افتاد. مرغ خانگی خواست به باز شکاری کمک کند.
اما باز شکاری کمکش را رد کرد و به او گفت که تو موجودی بی وفا و قدرنشناس هستی. مرغ تعجب کرده بود و پرسید دلیل این حرف تو چیست؟
باز شکاری گفت: آدم ها از تو نگهداری می کنند. به تو آب و دانه می دهند اما اگر بخواهند تو را بگیرند تو فرار می کنی.
مرغ خانگی در پاسخ گفت: حالا که با دلیل و برهان حرف زدی من هم با دلیل و برهان با تو حرف می زنم. چون تو از درد دل من آگاه نیستی ...
بخشهای شنیداری
۱ بخش- صدای کل کتاب۵ دقیقه و ۵۰ ثانیه
شنیدن پیش از انتخاب
نمونهٔ کتاب
- صدای نمونه کتاب۱ دقیقه و ۲۰ ثانیه
بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست