دربارهٔ این اثر

سنگ پشتی و عقربی بسیار با هم دوست بودند تا این که در وطن شان اتفاق بدی افتاد.

دو دوست با هم از وطن بیرون رفتند. آنها به آبی رسیدند. اما عقرب از این که نمی توانست از آب رد شود بسیار نگران شد.

سنگ پشت به او دلگرمی داد و گفت بر پشت من سوار شو و از چیزی نترس.

عقرب سوار بر سنگ پشت شد و راهی شدند. سنگ پشت احساس کرد که عقرب دارد کاری می کند. پرسید ای عقرب چه می کنی؟ ...

بخش‌های شنیداری

۱ بخش
  1. صدای کل کتاب۶ دقیقه و ۱۵ ثانیه

شنیدن پیش از انتخاب

نمونهٔ کتاب

  1. صدای نمونه کتاب۱ دقیقه و ۲۱ ثانیه

بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست