دربارهٔ این اثر

بازرگانی کارش فروش روغن بود. در همسایگی اش مرد فقیری خانه داشت.

گاهی بازرگان کمی روغن به همسایه ی فقیرش می داد. مرد درویش هم فکر می کرد که او به همه ی همسایه ها روغن می دهد بنابراین قبول می کرد. اما همیشه قناعت می کرد و کمی از روغن را مصرف می کرد و بقیه را در کوزه ی بزرگی نگهداری می کرد تا این که کوزه ی بزرگ پر از روغن شد ...

بخش‌های شنیداری

۱ بخش
  1. صدای کل کتاب۷ دقیقه و ۵۱ ثانیه

شنیدن پیش از انتخاب

نمونهٔ کتاب

  1. صدای نمونه کتاب۱ دقیقه و ۴۶ ثانیه

بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست