دربارهٔ این اثر
مرغ ماهیخواری در کنار دریاچه ای خانه داشت. مرغ ماهیخوار کارش خوردن و و استراحت کردن بود.
سال ها گذشت و مرغ ماهیخوار پیر و از کار افتاده شد و دیگر توان ماهی گرفتن نداشت.
او خود را سرزنش می کرد که چرا در جوانی برای روزگار پیری اش کار مفیدی انجام نداده است.
روزی به کنار دریاچه آمد و با خرچنگ پیری که در آنجا بود شروع به درد و دل کرد. خرچنگ از او دلیل ناراحتی اش را پرسید. ماهیخوار گفت که خطری ماهی ها را تهدید می کند و من برای آنها ناراحتم ...
بخشهای شنیداری
۱ بخش- صدای کل کتاب۱۲ دقیقه
شنیدن پیش از انتخاب
نمونهٔ کتاب
- صدای نمونه کتاب۱ دقیقه و ۲۰ ثانیه
بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست