دربارهٔ این اثر
مرد عارفی در شیراز بود که او را درویش دانا دل می گفتند.
دانادل زودتر از قافله ی حاجی ها به راه افتاد. دانادل پیش از نوروز راهی شده بود اما از بخت بد در راه به دزدان رسید. دزد ها او را در میان گرفتند و شروع کردند به زدنش. دانادل گفت: صبر کنید من فقط یک نفر هستم و شما چند نفر. پول و پله ای هم ندارم. لباس هایم هم به دردتان نمی خورد. دزد ها گفتند تو داری حیله می زنی ...
بخشهای شنیداری
۱ بخش- صدای کل کتاب۱۳ دقیقه
شنیدن پیش از انتخاب
نمونهٔ کتاب
- صدای نمونه کتاب۱ دقیقه و ۱۵ ثانیه
بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست